آیا تحصیلات باید به شغل منجر شود؟

این سوالی بود که از ابتدای تحصیل با آن مواجه بودم، در آن سالها جوابم به این پرسش مثبت بود، غالبا دیدگاهی که از شغل آینده‌ی خود داشتم، حرفه‌ای با درآمد خوب، جایگاه اجتماعی مورد احترام و در عین حال موقعیت پر زرق و برقی بود که احساس می‌کردم همسن و سالان من نیز آرزوی آنرا دارند، شغلی که بعدها و پس از تجزیه و تحلیل رویاهای کودکیم فهمیدم که از نیازهای فیزیولوژیک تا خودشکوفایی، تمام سطوح هرم مازلو را در بر دارد.

البته امروزه که در پاسخ همکلاسی‌های دوران کودکیم به این پرسش دقت می‌کنم، سوای از عناوین کلیشه‌ای “خلبان” و “پزشک” که از دو منشاء متفاوت رویاهای کودکانه و آرزوهای پدرانه سرچشمه می‌گرفتند، مشاغلی با جسارت و قاطعیت را در لابلای این پاسخ‌ها می‌یابم که ذهنیت کنونی من را به شگفتی وا می‌دارد.

اما چه بر سر این رویاها آمد و نتیجه‌ی این خیال‌ بافی و ترسیم دورنمای آینده شغلی این افراد چه شد؟ خوشبختانه امروزه بسیاری از این افراد در قید حیات هستند، دوران جوانی را سپری کرده‌اند و در سنین میانسالی قرار دارند، اما وضعیت شغلی این افراد در مقایسه با رویا پردازی‌های دوران مدرسه کاملا متفاوت است، شاید به جرات بتوانم بگویم کمتر از پنچ درصد به رویاهای کودکانه‌ی خود دست پیدا کرده‌اند و به همین میزان هم توانسته‌اند ناکامی‌های شغلی پدرانشان را جبران کنند.

آسیب شناسی چرایی عدم انطباق مشاغل مورد علاقه فارغ‌التحصیلان و فرصت‌های شغلی موجود در بازار کار نشان می‌دهد که دلیل ناکامی بیشتر از ۹۰ درصد فارغ التحصیلان در رسیدن به آرزوهای شغلی به انتظارات غیر واقعی آنها از تحصیلات (پیش‌دانشگاهی و دانشگاهی) برمی‌گردد.

امروزه و پس از عبور از چند مسیر شغلی و کسب تجربه‌های عینی و میدانی به عنوان یک کارشناس مشاغل، به جرات می‌توانم بگویم که کمتر والدینی به اهداف واقعی سیستم آموزشی اشرافیت دارند و انتظارشان از نظام آموزش رسمی کشور مقوله‌یی به غیر از اشتغال و یا کمتر از آنست.

این عدم آگاهی در حالی اتفاق می‌افتد که هدف از نظام آموزش رسمی کشور در مرحله‌ی اول تربیت و پرورش انسان و در مرحله‌ی بعدی ارتقاء رتبه‌ی علمی و جایگاه اجتماعی افراد با فراگیری دانش به منظور افزایش قدرت تصمیم گیری و درک بهتر چالش‌های فردی و مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تجاری در راستای توانمند سازی آنها در جامعه و گذران یک زندگی سالم توام با امنیت و آرامش و آسایش است.

بدیهی است که یکی از استفاده‌های موثر عملی از افزایش معلومات و دانش متاثر از تحصیلات، می‌تواند انتخاب آگاهانه‌ی شغل باشد، تحصیلات علاوه بر توسعه‌ی ابعاد اجتماعی و فکری، باید قدرت تجزیه و تحلیل توانایی‌های فردی و فرصتهای شغلی بازار را به فارغ التحصیل بدهد،
بطوریکه شخص با انطباق این دو پارامتر و مانور بر روی نقاط اشتراک آنها بتواند حرفه‌ای را انتخاب نماید که اولا قدرت انجام آن را داشته باشد و ثانیا جوابگوی نیازهای فیزیولوژیک وی باشد.

بی‌گمان نکته‌ی مهم و مغفول داستان انتظارات غیر معقول از نظام آموزشی، کمتر پرداختن به توسعه‌ی مهارت‌های حرفه‌ای است، اگر در کنار توسعه‌ی دانش و بینش فکری که نتیجه‌ی آن: ۱)پرورش و رشد شخصیت، ۲)عقلایی و منطقی اندیشی و ۳)افزایش قدرت تجزیه و تحلیل درونی و‌بیرونی افراد است، سیستم افزایش و ارتقای مهارت شغلی نیز مورد توجه قرار می‌گرفت، امروزه پوشش محدوده‌ی اشتراک توانایی‌های فردی و فرصت‌های شغلی بازار در یک مساحت حداکثری به اشتغال می‌انجامید.

Avatar

محمدسلیم عباسی

متولد ۱۳۵۱ کارشناس آموزش فنی و حرفه‌ای و مدرس دانشگاه، مهندس برق الکترونیک، کارشناس ارشد مدیریت دولتی گرایش تحول و دکترای زبان و ادبیات فارسی

محصولات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *